|
آب محلل(تحلیلگر) بهتر از آب؟ زلال تر از آب؟ نافذتر از آب؟ درباره وبلاگ ![]() من آب نیستم اما هدف را باید بزرگ گرفت! پروفایل این وبلاگ فعال است! چهارشنبه 16 اسفند1391 :: 18:26 :: نويسنده : رضا مهربان
شنبه 14 اردیبهشت1392 :: 11:10 :: نويسنده : رضا مهربان
سلام مرد!اول مرد! آخر مرد! مرداً فوق کل مرد! با تو ام نه آقای پهلوانان و لوتی ها.. نه آقای عالمان و حکیمان! نه پدر قلم و اَلَم! .. نه عالم غیرعَلَمَ.. با تو ام ای “هوَ” .. به عربی او یک مرد! مرد در شب کوچه ها.. در پس نبرد!
جواب بده! چه کرده ای؟.. چهارشنبه 9 اسفند1391 :: 19:56 :: نويسنده : رضا مهربان
این روزها که بحث خودروسازی و واردات خودرو داغتر شده موقع مناسبی است تا پیشنهاد قدیمی ام را طرح کنم.
بگذارید با چند سوال بحث را شروع کنم بزرگترین معضل خودروسازی کشور ما چیست؟ یا بزرگترین ایراد خودروسازهای ما کجاست؟ حمایت از تولیدکننده داخلی تا کجا جایز است؟ در ایران بازار خودرویی با تقاضای بسیار زیاد وجود دارد که هر شرکت خودروسازی را ترغیب به مشارکت و عرضه میکند. اما در این میان یقینا اولویت با خودروساز وطنی است. خب قوانینی وضع میشود برای حمایت از این خودروساز نوپا و درصدی از بازار را اختصاص میدهند به وی. چند محصول طراحی میکند و فروش خوبی هم میکند. اما باز هم گلایه مند است از بازار و ناتوانی اش در رقابت و ادعایش این است که دارد به استانداردهای اروپا نزدیک میشود. چاره چیست؟ خودروسازهای داخلی روی هم چند میلیون کارگر(مستقیم و غیر مستقیم) دارند. حمایت نشود معضل درست میکند. باز مجلس در جهت حمایت از خودروساز داخلی تعرفه واردات خودرو را افزایش میدهد. در این میان خودروساز داخلی با انحصاری دیدن بازار نه تنها پیشرفت را متوقف کرده بلکه دارد از کیفیت محصولاتش هرروز می کاهد. و به این اکتفا نکرده بلکه محصول تضعیف شده اش را ارتقای قیمت می دهد. کلاس بندی محصولات شرکت های داخلی انجام شده است. طبق فرمایش مقام معظم رهبری در هر نوع کالایی که مشابه داخلی دارد مصرف کالای داخلی لازم است. سوال اول اینجاست آیا هیچکدام از شرکت های داخلی رقیبی برای ماشین های خارجی با قیمت 20000 دلار به بالا دارند؟ علت تعرفه های بالا برای این خودروها چیست؟ سوال دوم: برای خوروهایی که قرار است رقیب مشابه خارجی باشد(زیر 20000 دلار) ، چه تمهیداتی باید اندیشید؟ فقط انحصار بازار؟ چه باید کرد؟ حمایت نشود زمین میخورد.. حمایت بشود تنبلی میکند. خب چاره این است مانند همه اقسام بشر بین خوف و رجا نگهش داریم. هم ترس از رقیب هم امید به فروش پس از کاهش قیمت و متعادل شدن آن به تشخیص کارشناسان ، در پایان یادآور می شوم اگرچه پیشرفت صنعت خودروسازی در ایران در مقایسه با علوم و صنایعی مانند فناوری اطلاعات ، صنایع الکترونیکی ، هوافضا ، پزشکی ، هسته ای و صنایع نظامی شرم آور است ، لکن علاوه بر تعداد زیاد کارمندان و کارگران که در بالا ذکر شد ، عواملی مانند فراوانی مخاطب این صنعت ، سودآوری بالای آن برای کشور حمایت از این صنعت به عنوان یک صنعت مادر و تاثیرگذار بر صنایع دیگر ، لازم است. پ.ن: همین مطلب در : تعامل و شفاف .. یکشنبه 29 بهمن1391 :: 8:57 :: نويسنده : رضا مهربان
میگن بچه های یه محله با چند تا غریبه که اومده بودن توی محلشون دعواشون شده بود. بعد از لت و پار شدن غریبه ها و رفتنشون ، بچه های محل برگشتن دیدن هنوز یکی از دوستانشون داره نفس کش میطلبه و داد و بیداد میکنه. بهش میگن : محمود جان! دعوا تموم شده! میگه: بیاین جلو ببینم! من تازه گرم شدم! میگن: محمود! تو گرم نشدی! داغ کردی! پنجشنبه 26 بهمن1391 :: 15:3 :: نويسنده : رضا مهربان
سردار حسن شاطری.. مهندس حسام خوشنویس همسایه ی تهران و بیروت ما آآآی پای ثابت دعای ندبه منزل دیپلمات ها و دعای کمیل های شب جمعه سفارت. آی هیاتی! یادت هست.. یادمه از مکه که برگشتی بهت گفتم مهندس عینکت کوش؟ گفتی نمیزنم دیگه! گفتم لیزیک کردی؟ گفتی نه بابا.. گفتم خب لازک؟ گفتی : سرمو گرفتم زیر آب زمزم.. چشامو شستم.. عینکم توی سطلای حرم موند.. دیگه نمیزنم! گفتم: اگه...؟ گفتی: اگه نداره! گفتم: بیخیال عمووو گفتی: به جون رضا شوخی نمیکنم.. کارت مهندسی بود و خب دقت میخواست.. چه دور رو میخواستی ببینی.. چه نقشه رو.. به ج و ن رضا شوخی نکردی...
یاعلی مددی.. پ.ن: همین مطلب در تعامل شفاف .. فرهنگ بولتن حرف تو البته نمیدانم این سایت ها همرزم بودن من و مهندس را از کجا میگویند! سن و سال من گواه بر چگومگی ماجراست! لکن چه افتخاری بزرگتر از این که حتی به سهو انسان را همرزم شهید بخوانند! شنبه 14 بهمن1391 :: 17:40 :: نويسنده : رضا مهربان
ما سی و چند سالی می شود که کنکور داده ایم.. کنکور انقلاب.. سی و چند سالی است داریم در دانشگاه جمهوری اسلامی واحد میگذرانیم.. نفاق ، تحریم۱ ، تحریم۲ ، ترور۱ تا ۷۲ ، اقتصاد۱ و ۲ و n.. مدیریت استراتژیک.. دفاع مقدس برای ما اختیاری نبود.. یک درس هشت واحدی اجباری بود. ما حتی آزمایشگاه مقاومت "مصالح" هم گذرانده ایم! همه این دروس را اما یک استاد است که دارد ارائه میکند.. استاد "روزگار" را میگویم. از آن اساتید سخت گیر و سه پیچ است. از همان هایی که در طول تحصیل لعنتش میکنیم و بعد از فارغ التحصیلی ، رحمت میفرستیم خودش و جد و آباءش را (که اگر نبود سختگیری هایش الان سرکلاس های ارشد باید در و دیوار تماشا میکردیم).. حالا اینکه در کارنامه مان درسِ فقط پاس شده(۱۰ تمام!) هم به چشم میخورد که خب قایم کردن ندارد.. اما مهم این است که افتاده چیزی نداریم.. ما در کلاسمان اتفاقات عجیب زیاد داشته ایم.. حتی بارها شده آن شاگرد زرنگ ها.. معدل الفی ها را میگویم. آنها درسی را افتاده باشند یا حتی مشروط شده باشند! یا مثلا یک بار شاگرد اول کلاسمان رفته.. الان برای خودش استادیار شده آقا روح الله.. در کنار "روزگار" تدریس میکند.. حتی هم کلاسی هایی داشته ایم که بورسیه شان کرده اند و وسط تحصیل رفته اند آنطرف.. اشتباه نکنی ها! (شهدا را میگویم!) به خیالت این اخراجی های دانشگاه را میگویم که به زور پول پدرشان رفته اند از این دانشگاه آشغالی های مالزی و ارمنستان و حتی لندن مثلا! اصلش همین مقوله ریاست جمهوری هم یک درس چهار واحدی است. ۱ تا چند دارد نمیدانم تا اینجا که حدود ۱۰ تا پاس کرده ایم! حدود را برای این گفتم که دهمی هنوز تمام نشده. آخرین روزهایش هست. داریم فکر ترم بعد را میکنیم.. تجربیات این چند سال دانشگاه چیزهایی دارد به ما میگوید.. ما این بار به کسی که "درکنار رهبری" باشد نیاز نداریم.. درکنار رهبری ، روح خمینی هست! کافی است! این بار دیگر به دنبال "گفتگو" نیستیم.. نه آسدمحمد! نه! طرف گفتگوی شخصی شما همان سورُس باشد بهتر است. مارا قاطی این گفتگوها نکن! اصلا خامنه ای دیگر "پسر" هم نمیخواهد! خامنه ای سرباز میخواست.. آی! با توام.. واپسین رییس جمهور که واپسین روزهای صف اولت را میگذرانی! پدر تو حاج احمد بود. رحمت خدا به روح پاکش.. چقدر محبوب خدا بود که رفت و عنتر رقصانی های این سال های آخرت را ندید.. بی تعارف و بی شوخی باید چند روز دیگر بیای ردیف های عقب تر بنشینی.. بخواهی صندلی را سفت بچسپی... اکبر را که یادت هست؟ کنار دیوار ایستاده! رعایت رتبه کنکورش را کردیم که بیرون کلاس نیست! خودت سروقتش می آیی این عقب پیش خودم می نشینی! و نفر بعدی میرود جلو.. نفری بعدی که خامنه ای امامش باشد.. نه هیــچ کلمه دیگری.
چهارشنبه 4 بهمن1391 :: 14:6 :: نويسنده : رضا مهربان
احتمال زيان کشور در صورت استيضاح وزرا در ماههاي آخر کار دولت لازم ميدانم به مناسبت مطرح شدن استيضاح وزير محترم آموزش و پرورش به جنابعالي {رياست مجلس دکتر حداد عادل} و همه نمايندگان عزيز عرض كنم كه در شرايط كنوني كه ماههاي آخر مأموريت خطير دولت در حال سپري شدن است استيضاح وزيران هيچ سودي براي كشور و دستگاههاي مسؤول ندارد و متقابلاً زيانهاي محتمل آن بسيار و خطرات آن هشدار دهنده است. البته مجلس موظف است كه از همهي ابزارهاي نظارتي قانوني خود استفاده كند. .......... پ.ن: به مناسبت طرح استیضاح وزیر کار پ.ن2: منجر شد به ایـــن چهارشنبه 13 دی1391 :: 14:39 :: نويسنده : رضا مهربان
_خاطره ای از شهید مرتضی بشارتی از همرزمان شهید عالی_ هنگام مطالعه زندگی بزرگان اسلام به افرادی برمیخوردیم که به اذن خدا کرامتها و کارهای خارقالعاده از آنها سر زده است عرفایی چون اسیدبنحضیر، عتاب بن بشیر، علاء بن حضرمی و یارانش و یا آن سه تن که در غاری گرفتار شده بودند و با درخواست و توجه آنها در غار گشوده شد، نمونههایی از این خرقعادتهاست. در قرآن نیز از وحی و الهام به حضرت مریم و مادر موسی علیهمالسّلام سخن رفته است. در مورد زندگی حضرت امام راحل نیز به کرامتها و خرق عادتها اشاره کردهاند. در زندگی حسین عالی که پیرو صادق ولایت بود نیز بارقههایی از این بصیرت و معرفت مشاهده میشود. بعضی از دوستان خاص او اذعان دارند که او به معرفتی دست یافته بود که میتوانست از ضمیر افراد اطلاع یابد و تسبیح موجودات عالم را که خداوند در قرآن بر آن تصریح کرده است، بشنود. شهید بشارتی تعریف میکرد: «با حسین برای شناسایی رفتیم. وقت نماز شد. اوّل برادر عالی نماز را با صوتی حزین و دلی شکسته خواند. بعد ایشان به نگهبانی ایستاد و من به نماز. من در قنوت از خدا خواستم یقینم را زیاد کند و نمازم را تا به آخر خواندم. پس از نماز دیدم حسین میخندد. به من گفت:« میخواهی یقینت زیاد بشه؟» با تعجّب گفتم: «بله، اما تو از کجا فهمیدی؟» خندید و گفت: «چهقدر؟» گفتم: «زیاد.» گفت: «گوشِت رو بذار روی زمین و گوش کن.» من همان کار را کردم. شنیدم که زمین با من حرف میزد و من را نصیحت میکرد و میگفت: «مرتضی! نترس. عالم عبث نیست و کار شما بیهوده نیست من و تو هر دو عبد خداییم، اما در دو لباس و دو شکل. سعی کن با رفتار ناپسندت خدا را ناراضی نکنی و...» زمین مدام برایم حرف میزد. سپس حسین گفت: «مرتضی! یقینت زیاد شد؟» مرتضی میگفت:« من فکر میکردم انسان میتواند به خدا خیلی نزدیک شود، اما نه تا این حد.» البته موارد زیادی از اوصاف عجیب این شهید است که متآسفانه دوستان شهيد به دلایل مختلف از نقل آنها صرف نظر کرده اند ................................. پ.ن: امان از این ماه صفر.. چقدر بلا.. چقدر ضرر.. قال رسول الله (ص): اذا مات العالم الفقيه ثلم في الاسلام ثلمة لايسدها شيء
مطالب برگزیده نور چشمان بنده (حفظهم الله)
پيوندها |
||
|
|