X
تبلیغات
آب
 
آب
محلل(تحلیلگر) بهتر از آب؟ زلال تر از آب؟ نافذتر از آب؟
چهارشنبه 16 اسفند1391 :: 18:26 ::  نويسنده : رضا مهربان
سلام و خوش آمد خدمت بزرگواران عرض میکنم

به همت دوستان و به خستگی ما از وضع بلاگفا.. راه اندازی شد :

http://rezamehraban.ir

قالب فعلا موقت است تا قالبی درخور یافت شود یا ساخته حتی!


متاسفانه ab.ir   و aab.ir  و خیلی دامین های دیگر پر شده بود. لذا حمل بر عجب نشود.

وب سایت جدید هم اسمش آب است!



یکشنبه 14 مهر1392 :: 10:57 ::  نويسنده : رضا مهربان

http://rezamehraban.ir/?p=701

به هرترتیب و هر تحلیل ،  تفکر خوشبین و ملایم با دشمن روی کار آمده.

هرچه هست و طی هر جو و جریانی و تحت تاثیر هر عاملی که بود.. مهم این است که انتخاب مردم در حال حاضر چنین دولتی است.

اول اینکه یک بار برای رضای خدا هم که شده این بحث جاسوس بودن مشتاقان ارتباط با امریکا را مطرح نکنیم. فقط مطرح نکنیم!

بیایم فقط اندیشه ها را تحلیل کنیم و نه نیت ها را.

خب جریانی که روی کار است همانطور که در ابتدا گفتم دولتی است خوشبین. و ما هم جریانی باشیم خوشبین به دولت! نه فقط به فرموده حضرت آقا که به لحاظ عقلی هم حساب ساده ایست اینکه به تفکری که مردم به آن رای داده اند میدان کار دهیم.

که اولا یک بار برای همیشه پرونده ارتباط با امریکا بسته شود.

-  در اذهان مردم (مردممان در مرحله اول و سایر ملت ها در مرحله بعد) تابوی سود بخشی ارتباط با امریکا شکسته شود.

-  منطق مقاومت ، اول به اذهان عمومی و سپس به میز مذاکره بازگردد.  و چه زیباتر که با همین کادر دولت حاضر این کار انجام شود.

-  بهانه ها از طرف مقابل یعنی دولت امریکا در راس ، چند دولت همراه اروپایی و چند دولت میانجی غیر اروپایی گرفته شود!

 

و ثانیا عدم موفقیت های دولت فقط و فقط به توانایی خودش مربوط شود و نه کارشکنی جریان معارض

-   بدیهی است طبق سنت همیشگی مدیران کلان پس از اتمام دوره کاری کاستی ها را به گردن کارشکی ، کمبود امکانات  قدرت و اختیارات می اندازند.

-  سعی ما در این میان گرفتن این بهانه از راس دولت یعنی رییس جمهور و حلقه وزرا باشد.

————–

اما نکته قابل توجه این است که میدان دادن به دولت برای اجرای این تاکتیک جدید جمهوری اسلامی ، به منزله باز گذاشتن همه درها به همه تفکرات متن و یا حاشیه جریان اصلاحات نیست! بدیهی است که خطوط قرمز نظام باید حفظ شود و مثل همیشه بدنه ی جریان انقلابی مامور حفظ و پاسداری از آن است.

یقینا در این میان وظیفه ما حفظ و قدرت بخشیدن به رییس جمهور برای مقابله با جریان افراطی اصلاحات است.

روحانی مرد اعتدال معرفی شده. و باید مرد اعتدال بماند.

در این میان اقدامات چکشی با دولت صرفا به هل دادن دولت به دامان جریان تندروی اصلاحات منجر میشود و یقینا نه مورد تایید عقل است و نه مرضی رهبری.

حفظ خطوط قرمز لزوما با اقدامات تند همراه نیست. شاید ، شاید اقداماتی نظیر آنچه در فرودگاه اتفاق افتاد در دولت هفتم و هشتم که جریان تندروی اصلاحات بر سر قدرت بودند تا حدی جوابگو بود ، اما  رویکرد و گفتمان ملایم دولت در حال حاضر بیشتر باعث انزجار مردم از جریان حزب اللهی میشود.

بنابراین به نظر نگارنده ، اجازه ندهیم با سنگی که عده ای از دوستانمان به چاه می اندازند

اولا بیش از این تفکر آرمانگرای انقلاب با مردم فاصله بگیرد

و ثانیا دولت میانه روی اقای روحانی تبدیل به کندوی جریان تندروی میان اصلاحات شود.

http://rezamehraban.ir/?p=701



یکشنبه 14 مهر1392 :: 1:14 ::  نويسنده : رضا مهربان
http://rezamehraban.ir/?p=701



یکشنبه 27 مرداد1392 :: 17:25 ::  نويسنده : رضا مهربان

به دنبال یک دسته بندی جامع و کامل برای خصوصیات انسان بودم.

خب جسته و گریخته از چند منبع علوم انسانی (روانشناسی و جامعه شناسی) چیزهایی پیدا کردم اما. خب به دلم ننشست.

تا اینکه خودم به یک دسته بندی رسیدم.

قبلا مطالبی راجع به هوش و عقل و علم و حافظه نگاشته ام. اما این بار به دسته بندی این ها درکنار صفات اخلاقی می پردازم.

اگر ویژگی ها و توانایی های ذهنی را بال چپ انسان بدانیم و ویژگی های اخلاقی و رفتاری اش را بال راست.

انسان با داشتن دوبال توانایی پرواز دارد. و البته که در این مثال بال راست بسیار مهم تر از بال چپ است

حافظه ، هوش ، عقل و علم (که دوتای اولی اعطایی و دوتای دوم اکتسابی است) ویژگی های ذهنی یک انسان هستند.

و صفاتی از قبیل دلرحمی. دست و دل بازی . شوخ طبعی . یا حسادت ، خساست ، دروغگویی و تنبلی ویژگی های اخلاقی و رفتاری یک انسان هستند.

اهمیت بال راست از آنجایی معلوم میشود که چندین برابر بال چپ برایش آیه و حدیث و روایت آمده.

و بال چپ صرفا به عنوان یک ضریب برای عدد صحیحی که توسط بال راست تعیین میشود عمل میکند.

به عنوان مثال “عطوفت یا خیرخواهی”. اگر با ضریب “علم” آمیخته شود. میشود ابداعاتی که جهانیان از آن سود ببرند.

و اگر “خشونت” با ضریب “علم” در آمیزد . میشود تسلیحات پیشرفته ای که..

لذا بال چپ یا همان توانایی ها و اندوخته های ذهنی هیچ کدام به خودی خود در کلام معصومین ارزش گذاری نشده.

مثلا آنجا که امیرالمومنین علم را به تیغی تشبیه میکند که در دست پزشکان یا اشرار میتواند نقش های متفاوتی داشته باشد.

منظور از عقل قوه تدبیر و مدیریت است . وگرنه معصومین عقل را در برخی موارد ستوده اند اما اگر به احادیث مشابه آن امام برای تفسیر آن حدیث مراجعه کنید به تعاریف دینی عقل میرسید که از جمله آن خداترسی و … برخی ویژگی های اخلاقی است. که ما آنها را در بال دیگری جدا کرده ایم و منظورمان عقل به خودی خود می باشد.

به همین ترتیب هوش و حافظه نیز که اصالتا خدادادی هستند طبیعتا کم اهمیت تر از علم و عقل هستند.

معمولا ابزار پیشرفت دنیوی و خطی انسان بال چپ است . انسان عالم عاقل باهوش و باحافظه تقریبا به همه جا میتواند برسد. جز به محبوبیت نزد خدا و دل های توده مردم.

و البته یک انسان خوب و مومن که تمام ویژگی های مثبت اخلاقی و رفتاری (بال راست) را دارا باشد. بدون داشتن بال چپ به عمق زیادی دست پیدا نمیکند.

به گویش مهندسی : بال راست جریانی است که بال چپ به آن پتانسیل میدهد. (چه برق. چه آب و چه سینماتیک)

انسان خوش خلق مهربان خداترس و درستکار دارای وزنه ای معادل ۱۰۰ کیلوگرم است. این انسان اگر عاقل و باهوش و عالم باشد ؛ این وزنه را تا ارتفاع ده کیلومتر بالا میبرد. چقدر ارزش دارد؟

حال انسانی که درستی و خداترسی و خوشخلقی ندارد . هرچقدر هم که عالم و عاقل و زیرک باشد. گویی پرکاهی را از فاصله ده کیلومتری رها کرده باشند. تقریبا هیچ انرژی و ارزشی ندارد.

http://rezamehraban.ir/?p=667



شنبه 14 اردیبهشت1392 :: 11:10 ::  نويسنده : رضا مهربان

سلام مرد!اول مرد! آخر مرد! مرداً فوق کل مرد!

با  تو ام نه آقای پهلوانان و لوتی ها.. نه آقای عالمان و حکیمان! نه پدر

قلم و اَلَم! .. نه عالم غیرعَلَمَ..

با تو ام ای “هوَ” .. به عربی او یک مرد!

مرد در شب کوچه ها.. در پس نبرد!

جواب بده! چه کرده ای؟..
بگو که بدانیم ما هم.. بگو اگر غریبه ها میدانند فرزندانت هم بدانند جرمت چیست..

http://rezamehraban.ir/?p=565


دل نوشته ای با امیرالمومنین از سر دردی که از حجربن عدی بر دلمان وارد شد



یکشنبه 25 فروردین1392 :: 10:16 ::  نويسنده : رضا مهربان
چهارشنبه 9 اسفند1391 :: 19:56 ::  نويسنده : رضا مهربان
این روزها که بحث خودروسازی و واردات خودرو داغتر شده موقع مناسبی است تا پیشنهاد قدیمی ام را طرح کنم.

بگذارید با چند سوال بحث را شروع کنم

 بزرگترین معضل خودروسازی کشور ما چیست؟

 یا بزرگترین ایراد خودروسازهای ما کجاست؟

حمایت از تولیدکننده داخلی تا کجا جایز است؟

در ایران بازار خودرویی با تقاضای بسیار زیاد وجود دارد که هر شرکت خودروسازی را ترغیب به مشارکت و عرضه میکند. اما در این میان یقینا اولویت با خودروساز وطنی است. خب قوانینی وضع میشود برای حمایت از این خودروساز نوپا و درصدی از بازار را اختصاص میدهند به وی. چند محصول طراحی میکند و فروش خوبی هم میکند. اما باز هم گلایه مند است از بازار و ناتوانی اش در رقابت و ادعایش این است که دارد به استانداردهای اروپا نزدیک میشود. چاره چیست؟ خودروسازهای داخلی روی هم چند میلیون کارگر(مستقیم و غیر مستقیم) دارند. حمایت نشود معضل درست میکند. باز مجلس در جهت حمایت از خودروساز داخلی تعرفه واردات خودرو را افزایش میدهد. در این میان خودروساز داخلی با انحصاری دیدن بازار نه تنها پیشرفت را متوقف کرده بلکه دارد از کیفیت محصولاتش هرروز می کاهد. و به این اکتفا نکرده بلکه محصول تضعیف شده اش را ارتقای قیمت می دهد.

کلاس بندی محصولات شرکت های داخلی انجام شده است. طبق فرمایش مقام معظم رهبری در هر نوع کالایی که مشابه داخلی دارد مصرف کالای داخلی لازم است.

سوال اول اینجاست آیا هیچکدام از شرکت های داخلی رقیبی برای ماشین های خارجی با قیمت 20000 دلار به بالا دارند؟ علت تعرفه های بالا برای این خودروها چیست؟

سوال دوم:  برای خوروهایی که قرار است رقیب مشابه خارجی باشد(زیر 20000 دلار) ، چه تمهیداتی باید اندیشید؟ فقط انحصار بازار؟

چه باید کرد؟ حمایت نشود زمین میخورد.. حمایت بشود تنبلی میکند.

خب چاره این است مانند همه اقسام بشر بین خوف و رجا نگهش داریم. هم ترس از رقیب هم امید به فروش

پس از کاهش قیمت و متعادل شدن آن به تشخیص کارشناسان ،
یک  فرصت چند ماهه (یا حتی یک ساله) به خودروساز داخلی داده شود ابتدا برای کسب استاندارد یورو 4 البته با همان قیمت مشابه اروپایی! هر محصولی که به این مرحله رسید حقش این است که رقیب خارجی در بازار نداشته باشد.  و هر محصولی که نرسید ، باز هم جای ناامیدی نیست. چراکه طبق ادعای سازنده اش ، همین محصول دارد در بازارهای چند کشور دنیا رقابت میکند. پس در ایران هم باید بتواند مقدار قابل ملاحظه ای سودآوری داشته باشد و البته برای رسیدن به استاندارد تلاش کند.

در پایان یادآور می شوم اگرچه پیشرفت صنعت خودروسازی در ایران در مقایسه  با علوم و صنایعی مانند فناوری اطلاعات ، صنایع الکترونیکی ، هوافضا ، پزشکی ، هسته ای و صنایع نظامی شرم آور است ، لکن علاوه بر تعداد زیاد کارمندان و کارگران که در بالا ذکر شد ، عواملی مانند فراوانی مخاطب این صنعت ، سودآوری بالای آن برای کشور حمایت از این صنعت به عنوان یک صنعت مادر و تاثیرگذار بر صنایع دیگر ، لازم است.


پ.ن: همین مطلب در : تعامل و شفاف ..



یکشنبه 29 بهمن1391 :: 8:57 ::  نويسنده : رضا مهربان

میگن بچه های یه محله با چند تا غریبه که اومده بودن توی محلشون دعواشون شده بود.

بعد از لت و پار شدن غریبه ها و رفتنشون ، بچه های محل برگشتن دیدن هنوز یکی از دوستانشون داره نفس کش میطلبه و داد و بیداد میکنه.

بهش میگن : محمود جان! دعوا تموم شده!

میگه: بیاین جلو ببینم! من تازه گرم شدم!

میگن: محمود! تو گرم نشدی! داغ کردی!



پنجشنبه 26 بهمن1391 :: 15:3 ::  نويسنده : رضا مهربان

سردار حسن شاطری.. مهندس حسام خوشنویس
همسایه ی تهران و بیروت ما
آآآی پای ثابت دعای ندبه منزل دیپلمات ها و دعای کمیل های شب جمعه سفارت.
آی هیاتی!
یادت هست..
یادمه از مکه که برگشتی بهت گفتم مهندس عینکت کوش؟
گفتی نمیزنم دیگه!
گفتم لیزیک کردی؟
گفتی نه بابا..
گفتم خب لازک؟
گفتی : سرمو گرفتم زیر آب زمزم.. چشامو شستم.. عینکم توی سطلای حرم موند.. دیگه نمیزنم!
گفتم: اگه...؟
گفتی: اگه نداره!
گفتم: بیخیال عمووو
گفتی: به جون رضا شوخی نمیکنم..
کارت مهندسی بود و خب دقت میخواست..
چه دور رو میخواستی ببینی.. چه نقشه رو..
به ج و ن رضا شوخی نکردی...

مهندس
شنیدم بدنت رو درب و داغون آوردن..
لابد این بار غسل کرده بودی که بندازیش دور..
آی مشدی! دارم اینجا میگم که خلق الله شاهد باشن..
ما نون و نمک خوردیم باهم..
والله نامردی اگه یادم نکنی...
اگه فرداروزی داد زدم گفتم: مـهـنـــدس!
اگه نشنیدی یا خدایی نکرده خودتو زدی به نشنیدن..
این جماعت شهادت میدن به بی معرفـتـیـت!..
خوشا به حال و روزت..
خوشا به سعادتت..
خوشا به پایان کارت..

یاعلی مددی..
.................

پ.ن: همین مطلب در تعامل   شفاف .. فرهنگ   بولتن  حرف تو  

البته نمیدانم این سایت ها همرزم بودن من و مهندس را از کجا میگویند! سن و سال من گواه بر چگومگی ماجراست!  لکن چه افتخاری بزرگتر از این که حتی به سهو انسان را همرزم شهید بخوانند!



ما سی و چند سالی می شود که کنکور داده ایم.. کنکور انقلاب..

سی و چند سالی است داریم در دانشگاه جمهوری اسلامی واحد میگذرانیم.. نفاق ، تحریم۱ ، تحریم۲ ، ترور۱ تا ۷۲ ، اقتصاد۱ و ۲ و n.. مدیریت استراتژیک..  دفاع مقدس برای ما اختیاری نبود.. یک درس هشت واحدی اجباری بود. ما حتی آزمایشگاه مقاومت "مصالح" هم گذرانده ایم!

همه این دروس را اما یک استاد است که دارد ارائه میکند.. استاد "روزگار" را میگویم. از آن اساتید سخت گیر و سه پیچ است. از همان هایی که در طول تحصیل لعنتش میکنیم و بعد از فارغ التحصیلی ، رحمت میفرستیم خودش و جد و آباءش را (که اگر نبود سختگیری هایش الان سرکلاس های ارشد باید در و دیوار تماشا میکردیم)..

حالا اینکه در کارنامه مان درسِ فقط پاس شده(۱۰ تمام!) هم به چشم میخورد که خب قایم کردن ندارد.. اما مهم این است که افتاده چیزی نداریم..

ما در کلاسمان اتفاقات عجیب زیاد داشته ایم.. حتی بارها شده آن شاگرد زرنگ ها.. معدل الفی ها را میگویم. آنها درسی را افتاده باشند یا حتی مشروط شده باشند!

یا مثلا یک بار شاگرد اول کلاسمان رفته.. الان برای خودش استادیار شده آقا روح الله.. در کنار "روزگار" تدریس میکند..

حتی هم کلاسی هایی داشته ایم که بورسیه شان کرده اند و وسط تحصیل رفته اند آنطرف.. اشتباه نکنی ها! (شهدا را میگویم!) به خیالت این اخراجی های دانشگاه را میگویم که به زور پول پدرشان رفته اند از این دانشگاه آشغالی های مالزی و ارمنستان و حتی لندن مثلا!

اصلش همین مقوله ریاست جمهوری هم یک درس چهار واحدی است. ۱ تا چند دارد نمیدانم تا اینجا که حدود ۱۰ تا پاس کرده ایم! حدود را برای این گفتم که دهمی هنوز تمام نشده. آخرین روزهایش هست. داریم فکر ترم بعد را میکنیم.. تجربیات این چند سال دانشگاه چیزهایی دارد به ما میگوید..

ما این بار به کسی که "درکنار رهبری" باشد نیاز نداریم.. درکنار رهبری ، روح خمینی هست! کافی است!

این بار دیگر به دنبال "گفتگو" نیستیم.. نه آسدمحمد! نه! طرف گفتگوی شخصی شما همان سورُس باشد بهتر است. مارا قاطی این گفتگوها نکن!

اصلا خامنه ای دیگر "پسر" هم نمیخواهد! خامنه ای سرباز میخواست.. آی! با توام.. واپسین رییس جمهور که واپسین روزهای صف اولت را میگذرانی! پدر تو حاج احمد بود. رحمت خدا به روح پاکش.. چقدر محبوب خدا بود که رفت و عنتر رقصانی های این سال های آخرت را ندید.. بی تعارف و بی شوخی باید چند روز دیگر بیای ردیف های عقب تر بنشینی.. بخواهی صندلی را سفت بچسپی... اکبر را که یادت هست؟ کنار دیوار ایستاده! رعایت رتبه کنکورش را کردیم که بیرون کلاس نیست! خودت سروقتش می آیی این عقب پیش خودم می نشینی! و نفر بعدی میرود جلو..

نفری بعدی که خامنه ای امامش باشد.. نه هیــچ کلمه دیگری.